![]()
چون نتونسته بودم در زمان اکران ببینمش خیلی منتظر بودم تا یک نسخه ویدئویی ازش بیاد و ببینمش. ضد و نقیض زیاد شنیده بودم در موردش از اونهایی که دیده بودنش ولی اسم کارگردانش و سابقه بصری که از فیلم های قبلی ش داشتم امیدوارم می کرد که باید فیلم خوبی باشه. بالاخره دیشب موفق شدم ببینمش. ۱۲۰ دقیقه ای که تقریبا خودم نبودم. خندیدم ، حرص خوردم ، کلافه شدم و سر آخر صدام دراومد. از اول فیلم حضور یک بی ام دابلیو ۵۱۸ جگری من رو بخودش جلب کرد و چه استادانه من رو مجبور کرد بهش دقت کنم . گفتگو های شلوغی که اصلا احساس نمی کردی برنامه ریزی شده نوشته شده باشن و تنها می شد گفت بداهه گویی بازیگرها بود. حرکت دوربین اونقدر خوب بود که فکر می کردی همون جا بین بازیگرها هستی و حضور ۳ تا بچه که گرمای خاصی به جمع می داد. و باز حضور همون ماشین جگری رنگ که انگار عضوی از جمع بود.
کم کم داستان شکل گرفت و قدم به قدم مثل یه بچه که بخوای بهش راه رفتن یاد بدی صبور و مهربون من رو جلو می برد تا اینکه ضربه اصلی قصه زده شد. استیصال سر تا پام رو گرفته بود. ضرب آهنگ دقیق فیلم داشت دیگ جوشان افکارم رو هم می زد و هی گرما رو بیشتر تو قاب های خاکستری و بی رنگ قصه احساس می کردم و بیشترین درگیری ذهنی من بازهم تنها عنصر رنگی یعنی همون ماشین جگری رنگ بود. و در پایان تلاش گروهی ِ جمع ، برای درآوردن عنصر رنگی فیلم از میان شن و ماسه و موج دریا که پرده از دلیل حضور اون رو برام روشن کرد. و دقیقا صحنه ای که من رو به صدا درآورد که با کمال حرص گفتم : مگه در می یاد اون لعنتی.
فیلمی سراسر استیصال آدمیان در اوضاعی برزخی که نتایج اعمال خود را می بینند و قادر نیستند حتی لحظه ای از اعمال خود فرار کنند و حضور کم رنگ صداقت در فیلم که چه بسا اگر بازیگران قصه متوجه آن بودند درک حتی لحظه ای آن به راستی چاره ساز می شد.
فیلم بسیار زیبا و خوش ساختی بود که توصیه می کنم حتما ببینیدش. چه حیف و صد افسوس که این فیلم رو بر پرده نقره ای سینما ندیدم تا لذت چندین برابر ببرم.

